تبليغاتX
کاش می دانستی من سکوتم حرف است ...
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است


Bye Past Memory

+ نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 7:25 توسط sara_NaFaS |


پشــــــــــــت همیــــــن واژه هــــــــــا


پنـــــــــــهان میـــــ شــــــــومــــ...


تا تـــــــــــــــــــــــ ــ و پیدایمـــــــــــ کنیـــــــ...


دستمــــــــــ نرسد به دیوار تــــــا بگویمـــــــــ سُک سُک


آن وقت تکیه بدهمــــــــ به تـــــــــــــــــــ ـــ و...


بگویمــــــــــ ...

بالاخره پیدایمــــــــــ کردیــــــــــــــ…!

 

 


سیـــــــــــــــــــلام سیلام
چـــــــــــــــــــــطورین ؟؟ خـــــــــــــــــــــوفین؟؟
امــــــــــــــــــروز 11 مهره
درس و مدرسه شروع شده
هر اومـــــــــــدنی یه رفتنـــــــــــی داره
دیگه ماهم رفتنـــــــــــــــــــی شدیـــــــم
کـــــــــــــاری ندارین؟؟
بــــــــــای
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منتظرین برمـــــــــــــــــــا نه؟؟
به همین خیال باش من جایی نمی رم
هســــــــــــــــــتم
غرض از آپ این بود که بگم لینکای عزیز اگه سر نزنین نظر ندین حذف میشیـــــــــــــــــــــــــــن
حتی شما دوست عزیز
هه هه هه

البته بعضی از دوســـــــــــــــــــتـــــــــــــــــــا از بس سر میزنن شرمنده کردن
شوخیــــــــــــــــم ندارامـــــــــــــــــا
خلاصه اینکه یه سر بزنین عقده ای نشیم
....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1390ساعت 7:3 توسط sara_NaFaS |

ديشب خدا داشت ازم امتحان مي گرفت...
آره امتحان...
گفت اين عبارات رو که مي گم بنويس...
منم نوشتم:
 دوست داشتن...
عشق...
مردن...
دلتنگي...
تنهايي...
خدا...
باور...
اشک...
رفطن...
دوستت دارم...
عاشقتم...
بي تو ميميرم...
دلم برات تنگه...
بي تو تنهام...
به خدا قسم...
اما تو باور نداري...
اما تو ديگه رفطي...
خدا يه نگاهي بهم انداخت گفت:
اينجوري نمي شه تو همه کلمات و جملات رو درست نوشتي بجز (( رفطن ))
 چون باورنداري !
 بايد تمرين کني ...
 بايد پنجاه بار از اين کلمه بنويسي تا خوب ياد بگيري ...
 همين الان بنويس..............
بنويس اون رفته...
منم پنجاه بار نوشتم... : اون رفته ...
 
سلـــــــــــــــام دوستای خوبــــــم
مـن یه مدت نبودم
از همتون ممنونم که تو این مدت به یادم بودین و سر زدین مخصوصا بعضی از دوستای خوفم که خیلی هوامو داشتن
مــــــــــــــــیســــــــــی از همتون
+ نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 5:16 توسط sara_NaFaS |
+ نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390ساعت 3:42 توسط sara_NaFaS |

پشت کدام جلد
نامت اسير بود
کدام نويسنده گمنام
تو را براي اولين بار نوشت
که به دل مي نشيني
کوتاه و خلاصه.
پيش از اين آمدنت را بعيد مي دانستند
آنطور که من اکنون بودنت را
اين آوار لبخند
اين سپاس ناگزير
حاصل توست از روزهاي نخست
.
.
من تورا بارها خوانده ام
هرچه خواستي بپرس
من تو را سطر به سطر
حرف به حرف
از بَر کرده ام...
+ نوشته شده در سه شنبه 31 خرداد1390ساعت 23:48 توسط sara_NaFaS |

چه خبر از دل تو....؟
نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟
يا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟
چه خبر از دل تو....؟
دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد...؟
مثل روياي رسيدن به خدا...
همه شب تا به افق
دل من نيز به آزادگي قلب تو
..........پر ميگيرد

+ نوشته شده در جمعه 30 اردیبهشت1390ساعت 3:39 توسط sara_NaFaS |
 

هربار به تو فكر مي كنم
 چيزي به نبضم اضافه مي شود
كه در شعرهايم نمي گنجد.
كافيست تو را به نام بخوانم
تا ببيني لكنت عاشقانه ترينِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب هاي من
دنيا را به حاشيه مي برد.
دوستت دارم
با تمام واژه هايي كه در گلويم گير كرده اند
و تمام هجاهاي غمگيني
كه به خاطر تو شعر مي شوند.
دوستت دارم با صداي بلند
دوستت دارم با صداي آهسته
دوستت دارم . . . .

+ نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 5:40 توسط sara_NaFaS |

دوستت مي دارم بي آنکه بخواهمت

سال گشتگيست اين

که به خود در پيچي ابروار

بغري بي آنکه بباري

سال گشتگيست اين

که بخواهي اش

بي اين که بفشاري اش

سال گشتگيست اين

خواستنش

تمناي هر رگ

بي آنکه در ميان باشد

خواهشي حتي

نهايت عاشقي ست اين

آن وعده ي ديدار در فراسوي پيکرها...

 

احساس میکنم این شعرو قبلا گذاشتم!!!!
 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 6:53 توسط sara_NaFaS |

يادت را

لحظه اي بر زمين ميگذارم

تا در حضور نسيم

نفسي تازه کنم

نميداني که اين روزها

چگونه ميگذرد

نميداني که باد

اين روزها

چه لحني دارد

نميداني که درخت

اين روزها

چگونه سايه اش را از من دريغ ميکند

و پرندگان اين روزها

نميداني...

چقدر ساکتند

با اين همه-خوشم که بي غم تو

شادمان نيستم...

خوشم که بار غمت

پشتم را...

شکسته است...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 2:43 توسط sara_NaFaS |

ســـــــــــــــــــــــــلام دوکســــــــــــــــــــــــان

 

یه خبر خیــــــــــــــــــــــــلی خوب


 

وبلاگ نویسی اول شـــــــــــــــدم 

              

البته تو شهر خودمون

این وبلاگ نه ها اون یکی،یعنی این یکی کی انتظارمان سرآید

 

درضمـــــــــــــــــــــــن دوکس خوبم پسر مهتاب

 

مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــی برا مطالبی که برام گذاشتی

 

بقیه هم مرسی که نامردی کردین و به وبلاگم سر نزدید

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 5:29 توسط sara_NaFaS |